سفارش تبلیغ
صبا ویژن

دنیای کامپیوترواینترنت

در گذشته مرا برادرى بود که در راه خدا برادریم مى‏نمود . خردى دنیا در دیده‏اش وى را در چشم من بزرگ مى‏داشت ، و شکم بر او سلطه‏اى نداشت ، پس آنچه نمى‏یافت آرزو نمى‏کرد و آنچه را مى‏یافت فراوان به کار نمى‏برد . بیشتر روزهایش را خاموش مى‏ماند ، و اگر سخن مى‏گفت گویندگان را از سخن مى‏ماند و تشنگى پرسندگان را فرو مى‏نشاند . افتاده بود و در دیده‏ها ناتوان ، و به هنگام کار چون شیر بیشه و مار بیابان . تا نزد قاضى نمى‏رفت حجّت نمى‏آورد و کسى را که عذرى داشت . سرزنش نمى‏نمود ، تا عذرش را مى‏شنود . از درد شکوه نمى‏نمود مگر آنگاه که بهبود یافته بود . آنچه را مى‏کرد مى‏گفت و بدانچه نمى‏کرد دهان نمى‏گشود . اگر با او جدال مى‏کردند خاموشى مى‏گزید و اگر در گفتار بر او پیروز مى‏شدند ، در خاموشى مغلوب نمى‏گردید . بر آنچه مى‏شنود حریصتر بود تا آنچه گوید ، و گاهى که او را دو کار پیش مى‏آمد مى‏نگریست که کدام به خواهش نفس نزدیکتر است تا راه مخالف آن را پوید بر شما باد چنین خصلتها را یافتن و در به دست آوردنش بر یکدیگر پیشى گرفتن . و اگر نتوانستید ، بدانید که اندک را به دست آوردن بهتر تا همه را واگذاردن . [نهج البلاغه]
منوی اصلی

[خـانه]

[شناسنامه]

[پست الکترونیــک]

[ورود به بخش مدیریت]

لوگوی وبلاگ
دنیای کامپیوتر واینترنت
بایگانی
موضوعات

اوقات شرعی
لینک دوستان

غم نامه من
مردمان آشنا

لوگوی دوستان

جستجوی وبلاگ
:جستجو

با سرعتی بی نظیر و باور نکردنی و اعجاب انگیز متن یادداشتهارا کاوایش کنید!

موسیقی وبلاگ
اشتراک در خبرنامه
 
ارسال پیغام خصوصی
یــــاهـو
کل بازدیدهای وبلاگ
2531
بازدیدهای امروز وبلاگ
56
آمار بازدیدکنندگان

[گرفتن کد آمار وبلاگ ]

پارسی بلاگ
www.parsiblog.com

مطالب زیر توسط رضا رضائی نوشته شده است!

عنوان متن دوستان شرح پریشانی من گوش کنید دوشنبه 84 مرداد 17 ساعت 3:42 عصر

 

سلام عزیزان من امیدوارم که حالتون هوب باشه درسته که این وبلاگ

 

رابرای آموزش دادن  درست کرده بودم اما واقعا  امشب  دلم گرفته

 

میخوام این مطلب را درابنجا بگنجانم وقتی شما  این مطلب را می بینید

 

خواهید که روز نوشته شده اما چون الان  سرور  پارسی بلوگ برام

 

 کار نمیکنه  میخوام فردا  بذارم بخاطر این نوشته شده درساعت  روز

 

را نشون خواهد  داد متشکرم

 

دوستان شرح پریشانی من گوش کنید

قصه بی سرو سامانی من گوش کنید

گفتگوی من و حیرانی من گوش کنید 

 روزگاری من و دل ساکن کویی بودیم

کوی بت عربده جویی بودیم

کس بجز من و دل در این سلسله بند نبود

درد این قصه جانسوز نگفتن تا کی ؟!؟!؟

سوختم ، سوختم ، این راز نگفتن تا کی ؟!؟!؟

پس گوش کنید  

فلک کور است                   فلک کور است

دلم ویران و رنجور است                 خدایا ترسم از چیست ؟!؟!؟

عروس جشن امشب برای کیست ؟!؟!؟

صدای ساز می آید             صدای نغمه و آواز می آید

داماد هی ، هی کنان از نگارم بوسه می گیرد

همین دختر که امشب بله می گوید

 همین دختر که ره به سوی حجله می پوید

زمانی روزگاری قسم می خورد عروس جشن ما باشد

پس کجا رفت آن قسمهایش ؟!؟!؟

وفا و عهد و پیمانش ؟!؟!؟

وفا و عهد و پیمان هیچ

من هم هیچ ، اصلا خدا هم هیچ

ولی جغدان ، چرا بر بام من امشب نمی خوانند ؟!؟!؟

مگر شومی تر از امشب چه میدانند ؟!؟!؟

بمیرند ، بمیرند آن کسانی که امشب گویند مبارک باد

به عشق و عاشقی سوگند       که امشب را هیچ مبارکبادی نیست

من امشب باده می خواهم             من امشب شراب می خواهم

رفیقان باده بردارید                                 زیر سر این بیمار بگذارید

من امشب از خودم و این دنیا که به آن هیچ اعتباری نیست

بیزار شدم

خوش وخرم باشید
 


نظرات شما ( )

Powered by : پارسی'>http://www.parsiblog.com/">پارسی بلاگ
Template Designed By : MehDJhttp://khafansara.parsiblog.com/">MehDJ